تبليغاتX
همین که هست
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است هم بدان خاک درآیید و مشویید مرا
 

 

 

با این ذهنیت و با این ایده

این پیج رو تعطیل و در آدرس تازه شروع به نوشتن می کنم

که مخالف هر خرافه ی مزخرف دینی و غیر دینی و ظلم ام

که ندای ایران رو هیچ وقت فراموش نمی کنم کف خیابون امیرآباد

که موافق انسانیت و عشق و عقل و مردونگی هستم

که تو زندگی ارزشی بالاتر از عشق ورزیدن نشناختم

که با عشق تبدیل شدم به یه چیزی که شاید بتونه به دوستی بپذیردم

که کسی جز او رو توی ذهنم ندارم

با سلامی به هر کی عشقو می فهمه و پایه شه

والسلام

این هم آدرس تازه ام

که به خاطر فیلترینگ مجبور شدم نقل مکان کنم

Haminkehast1.blogfa.com

 

 

راستی امشب سال گرد عشق سه ساله ی من با بابک بود

بقیه اش رو تو بلاگ تازه بخونید که حوصله ندارم دوباره بنویسم

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 23:52  توسط حمید | 
 

 

نرس ها مردمانی بودند که بین قرون پنج تا یازده یخ زده ترین قسمت های مسکون زمین از شمال روسیه تا اسکاندیناوی را تصرف کردند و قصه گویی از تخصص های آن ها به شمار می رفته است. ما این مردم را به نام وایکینگ ها می شناسیم.

 

"آدین" و برادرش "و" با همکاری هم "ییمیر" را کشتند و میجارد را به وجود آوردند. میجارد زمین مسکونی حیوانات و انسان هاست که در تصور وایکینگ ها فرم درختی به نام "ییگدراسیل" را داشته با نه منطقه یا سطح وجودی. ریشه های این درخت به جهان زیرین می رسد و سطح میجارد را ماری بزرگ گرفته است. پلی به نام "میفراستگ میجارد را به "آسگارد" مسکن خدایان مرتبط می کند.

 

آیجیر خدای دریاست که با زنش ران و نه دخترش در دریا زندگی می کند. دخترانش موج ها را می سازند و خودش با آن دستان خرچنگ شکل کشتی ها را خراب می کند. او و همسرش دریانوردان را به ته دریا به کشورشان می بردند و ناخداها سکه هایی به دریانوردانشان می دادند تا اگر اسیر آیجیر شدند دستشان برایش خالی از هدیه نباشد. ساکسون ها از هر ده اسیر یکی را قربانی می کردند تا از سیطره ی آیجیر به سلامت بگذرند.

 

نجورد خدای دریا و بادهاست و پدر فریر و فرایا و رهبر وانیر است. خدایان پدر اسکادی را کشتند و در عوض به او اجازه دادند به شرطی که به چهره ها نگاه نکند بلکه پاها را ببیند شوهری از خدایان برای خود انتخاب کند. او زیباترین پاهایی را که دید با تصور این که مربوط به بالمار است انتخاب نمود ولی این ها پاهای نجورد بودند. اسکادی عادت به کوه های یخی و نجورد عادت به کنار دریا داشت و نهایتا این زوج جوان تصمیم گرفتند جدای از هم زندگی کنند.

 

تور خدای طوفان باریک ورزیده اندام ریش دار و مو قرمز است. کوتوله ها برایش چکشی به نام میولنیرساختند که با آن طوفان ایجاد می کند و هر وقت بخواهد این چکش به دستش می آید. کمربندش قدرتش را دو چندان و دست کش آهنی اش از انگشتانش حفاظت می کند.  برای کشتن مارجهان سوار قایق هیمیر می شود و کله ی یک گاو را رو سر می گذارد و به مار نزدیک می شود ولی هیمیر می ترسد و مار را فراری می دهد. هرونگنیر که سر و قلبی از سنگ دارد با او دوئل می کند. تیالفی رفیق تور هرونگنیر را فریب می دهد تا روی سپرش بایستد و تور به این ترتیب توانست سر او را هدف بگیرد و بکوبد.

 

تیر خدای آسمان است که وقتی خدایان خواستند گرگ سرزمین اسگارد(فنریر) را با زنجیر دست ساز کوتوله ها ببندند پذیرفت دستش را در دهان فنریر بگذارد تا او مطمئن شود زنجیر بی خطر است و زنجیر را بپذیرد و به این ترتیب خدایان با امنیت بیشتری زندگی کند. حدود قرون هشت و نه آدین جای گزین او می شود.

 

آدین مو و ریش بلند فرفری دارد. سلاحش نیزه ی ساخته ی کوتوله ها گانگنیر است و دو کلاغ به نام های هوگین(فکر) و (مونین)خاطره همیشه ورا همراهی می کنند. به خاطر عشقی که به علم داشت یک چشمش را داد تا از ریشه های ییگدراسیل درخت جهان بنوشد. برای کشف راز طلسم های جادویی خودش را نه روز از درخت جهان آویخت. همراهان خاص او جنگ جویان زن موسوم به والکیری هستند. والکیری ها بدن جنگ جویانی را که در نبرد وال هالا در شهر آسمان کشته شده بودند برداشتند. او بود که با برادرانش "ویلی" و "و" از تن ییمیر بزرگ جهان را ساختند.

 

شفق قطبی در اساطیر نرس ها با فریا دختر زیبای نیورد و اسکادی همزاد است که خدای زیبایی و عشق و نبرد و مرگ است. روز جمعه را به نام او کرده اند. گردن بند زیبایی به نام بریسلینگ ساخته ی کوتوله ها به گردن دارد و برادرش فریر خدای خورشید است. مردی پیش نهاد کرد در قبال ازدواج با فریا و ماه و خورشید دیوار خدایان را بازسازی کند. خدایان که فکر می کردند این کار در شش ماه ناممکن است پذیرفتند ولی سه روز مانده به اتمام مهلت دیدند کار دیوار رو به اتمام است. پس لوکی را فرستادند تا مرد را فریفت و فریا نجات یافت.

 

می گویند شفق قطبی بازتاب نور از سپر والکیری هاست، جنگ جویان زن که نامشان معنی "انتخاب کننده ی افتادگان" می دهد و یاران نزدیک آدین خدای آسمان بودند. آدین آن ها را فرستاد تا انتخاب کنند کدام جنگ جوی کشته شده را به والهالا بفرستند که بخشی از آسگارد بود و زمینش از سپر و سقفش از نیزه بود و در آن جا با نوشیدنی از آن ها پذیرایی می شد.

 

فریر خدای حاصل خیزی و صلح، فرزند اسکادی و نجورد در سفرش به زیر زمین عاشق "گرد" شد. خدمت کارش اسکیرنیر را برای خواستگاری فرستاد و شمشیری جادویی به او داد. سفر اسکیرنیر به زیر زمین دلیل حلول زمستان تلقی می شد. القصه گرد نپذیرفت با فریر ازدواج کند ولی وقتی با شمشیر تهدید شد پذیرفت او را در میان درختان ببیند و عروسش شود.

 

سیف زن تور و نماد وفاداری است. لوکی موهای زرین او را برید. تور بسیار خشمگین شد و لوکی را گرفت و خواست استخوان هایش را بشکند. لوکی درخواست عفو کرد و قول داد کوتوله ها ر وادارد موهایی از رشته های طلا به طور طبیعی بر سر سیف برویانند.

 

بیفراست خدای رنگین کمان پلی بود به منزله ی کهکشان راه شری بین میجارد و آسگارد که هایمدال از آن حفاظت می کرد و فقط خدایان می توانستند از آن بگذرند. در جنگ خو یو بدی خدایان نابود می شوند و بیفراست از وزن زیاد غول هایی که روی آن می روند فرو می ریزد و وجود در ته دریا نابود می شود. زمین باری دیگر از آب برمی آید و زندگی آغاز می شود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 14:54  توسط حمید | 
 

 

 

اینویت ها تیره ی مهم و پرجمعیتی از ساکنان منطقه ی اسکیمونشین از شمال کانادا تا دانمارک و و شمال سیبری هستند.

در افسانه های اینوییت ها خدای خورشید(مالینا) با برادرش خدای ماه(آنینگان) مبارزه کرده و او را کثیف می کند و به آسمان می گریزد و تبدیل به خورشید می شود. ماه هم در تعقیب او به آسمان می رود و چون گاهی فراموش می کند غذا بخورد لاغر و لاغرتر می شود و مجبور می شود سه روز برود ینشیند و غذا بخورد و این است که سه شب در ماه در آسمان ماهی نمی بینیم. خورشید از دست او فراری است و این است که گاهی ماه را میبینیم و گاهی خورشید را و شب و روز با هم یکی نمی شوند.

اما خدای دریا(سدنا) دختر لجوجی است که از ازدواج سرباز می زند. پدرش او را به ازدواج با سگی مجبور می کند اما بعدها دلش برای دختر می سوزد و آن سگ را غرق می کند. دختر مجبور می شود فرزندانش را رها کند و نزد والدینش بازگردد. روزی پرنده ای در لباس مردی از او خواستگاری می کند و پاسخ مثبت می شنود ولی دختر به زودی می فهمد شوهرش مرد و انسان نیست. پدرش او را راضی می کند با قایقش از نزد پرنده فرار کند ولی گیر می افتند و پرنده با بال هایش طوفانی می سازد تا قایق را واژگون کند. پدر می خواهد دختر را به نزد پرنده پرتاب کند ولی دختر به قایق می چسبد. پدر انگشتان دختر را قطع و او را غرق می کند. می گویند آن دختر در کف دریا با حیواناتی که از انگشتان او خلق شدند زندگی می کند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 14:53  توسط حمید | 
 

 

 

یکی بوده کفن می دزدیده می فروخته

شغلش این بوده (در قدیم زیاد بودن)

مادرش که این مساله رو می دونسته یه روز بهش می گه

من آرزوم اینه که کفنی که منو توش می ذاری

حلال باشه و ندزدیده باشیش

فرداش پسره یه کفن برمی داره می آره برای مادره

مادره می گه حلاله؟

پسره می گه باید خودت می بودی می شنیدی که صاحبش می گفت

"آخ نزن حلال کردم. وای نزن حلال کردم"

حالا حکایت شکایت پس گرفتن رضایی از شورای نگهبانه

به روزی انداختنش که خودش رفت شکایت شو پس گرفت

آقای رضایی

در این برهوت انسانیت و صداقت

تا همین جاش هم ازت ممنونیم

گر چه هنوز هم برامون روشن نیست خودتو چند فروختی

اما حدسش هم سخت نیست چندان

باور کن

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/03ساعت 21:11  توسط حمید | 
 

 

وقتی اخراجی ها بشه فیلم

ده نمکی هم می شه فیلم ساز

و هنرمند و سینماگر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب معلومه که نامه ی هنرمندان باید طرف داری ازکدوم جناح بکنه

وای بر ما که

بیضایی و تقوایی و حاتمی در کشورمون

هم عنوان با چهره ای مثل ده نمکی شدند

گرگ روزکار کجا به قافله ی هنر ایران زد که نتیجه اش این شد؟

 

 

+ نوشته شده در  88/04/03ساعت 21:7  توسط حمید | 
 

 

 

کلیه هام تیر کشید

پلک هام داغ شد

زانوهام ضعف کرد

دستام تکیه گاهی رو جست و جو کرد

ولی پیدا نکرد

دولتی داریم که اگه بگه ماست سفیده نمی شه باور کرد

شکایت شهادت ندا صالحی رو به کی ببریم؟

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 22:53  توسط حمید | 
 

 

 

سوختم در دهن خويش خرابات كجاست ؟

تا زنم آب به سوز سخن پنهاني

 

 

ایرانی های پرمدعا

در مورد ندا صالحی چی دارید بگید؟

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 22:51  توسط حمید | 
 

 

 

بخواب ای خواهر نازم ندایم که روح پاک تو گردد صدایم

ندا دادی تو ما را با صداقت قسم بر آن نگاه بی گناهت

که رایت را بگیریم از سیاهی که همره ما نگردیم با تباهی

که همواره به ظالم ما بتازیم که دائم جاودان راهت بسازیم

بخواب ای خواهرم آرام آرام بخواب ای نوشکفته ای دلآرام

شهید راه پاکی ها تو بودی مبار زبا تباهی ها تو بودی

تو که هرگز نبودی خار و خاشاک چرا افتاده ای این گونه در خاک

ندایم ای ندای سرزمینم صدای جاودان این زمینم

صدای تو شود داد دلیران ندای تو شود فریاد ایران

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 22:48  توسط حمید | 
 

 

 

توهین کنید

تحقیر کنید

خشونت کنید

آسیب بزنید

بزنید و بکشید

دروغ بگویید

قصه ببافید

نفی کنید

تبلیغات کنید

وارونه نمایی کنید

محکوم کنید

حکم دهید و اجرا کنید

نسبت های ناروا ببندید

مظلوم نمایی کنید

دیگران را مقصر بدانید

دست پیش بگیرید

تجاهل کنید

فرافکنی کنید

تقلب کنید

تحریف کنید

 

ما هم مثل شما انتظار می کشیم

ببینیم حرکات حیوان گونه ختم به چه نتایجی خواهد شد

 

گناه کشتن ندا صالحی برای هلاک قومی کافی است

آسمان مرطوب و تیره ی امشب چشمی از ما تر کرد

 

تا شکوه ی این مظلمه را پیش حق آرد

نقش آمده بر پیرهنش تا به قیامت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 21:39  توسط حمید | 
 

 

 

دختری که فیلم کوتاه کشته شدنش رو پایین گذاشتم

کسی نیست جز ندا صالحی

که برای من ظرف یک ثانیه تبدیل شد به یک بت به یک رهبر

امروز زار زدم

پس از سال ها

به خاطر ندا

به خاطر یک دختر لاغر با چهره ای کاملا ایرانی و حجابی مقبول

یک مانتوی مشکی یک شلوار جین و گلوله هایی در شکم

که در این طرف معادله قرار دارد

و در طرف دیگر

اصحاب دروغ و تهدید و ارعاب و نفی و تحقیر و توهین و تقلب

سر و مر و گنده

سرمست از پیروزی

بلکه مشغول بدمستی از توهم پیروزی

اون ها که از احمدی پشتیبانی کردند چی دارن بگن؟

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 20:49  توسط حمید | 
 

 

 

اگر جرات دارید این کلیپ رو نگاه کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 20:38  توسط حمید | 

 

 

تو این دو روزشنبه و یه شنبه

هزاران بار کلمه ی فصل الخطاب رو شنیدیم

تو تلویزیون تو رادیو تو دانشگاه تو تاکسی.....

از این همه آدم بپرسین فصل الخطاب یعنی چی

به جون خودم اگه یکی دونست هر چی شما گفتین

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 14:51  توسط حمید | 
 

 

 

اگه فکر می کنید دولت در برابرتون کم آورده

اگه فکر می کنید دارید باهاش مخالفت و مقابله می کنید

خیلی ساده دلید

دولت اگه می خواست

به سوتی و کمتر از سوتی تموم

این هزاران نفر تو خیابون رو هلپی می کرد تو گونی

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 14:31  توسط حمید | 
 

 

 

انسان هر مرامی داشته باشه همیشه در تردید به سر می بره

همیشه آدم می خواد مطمئن باشه راهش درسته یا نه

من اگه ببینم طرف دارای موسوی آدم های بدین

خیلی ممکنه ازش فاصله بگیرم تا جزوشون نباشم

ولی وقتی می بینم طرف دارای احمدی نژاد این قدر بی ادبن

با این که طرف دار موسوی نیستم در مخالفتم با احمدی نژاد مصمم تر می شم

اما تو

تو که این قدر آدم شریف مذهبی مومن و خداترسی هستی

و از کلام زیبایی که تو کامنتت داری این ها به خوبی معلومه

اگه واقعا می خوای احمدی نژاد رو ضعیف کنی

به همین برخورد بی ادبانه ات ادامه بده

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 14:29  توسط حمید | 
 

 

 

بابت دونه دونه اون عکس هایی که می بینید

در متن اون درگیری ها گرفته شده

و بعد توی یه سایت یا بلاگ قرار گرفته

خودتونو بذارید جای عکاس اون صحنه ها

وسط خون و دود و بوی گوگرد و اخم و درد

با تپش گنجشکی در سینه (به قول فریدون)

یه ثانیه قدر ده سال پیر شده تا یه عکس رسونده

سرسری نگذرید ازش

خودتون می دونید

شاید دوست داشته باشید بگذرید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:38  توسط حمید | 
 

 

 

نه چرچیل نه موسولینی نه فرانکو نه چه گوارا نه بولیوار

نه ژاندارک نه پاپادوپولوس نه نیکسون نه مائو

و نه هیچ سیاست مدار دیگه ای

هیچ وقت در تاریخ اوضاع مردمو بهتر نکرد

(بدتر چرا اما بهتر هیچ وقت)

این افراد نهایتا به درد خودشون خوردن

و اگر خیلی خوب بودن به درد نزدیکانشون هم خوردن

اما اونی که به درد مردم خورد

و روحیه شونو بالا برد و فکرشونو چاق کرد

مادرترزا و آلبرت شوایتزر و کخ و ککوله بودند

کسایی که بی هیچ ادعایی می شینن به کارهای علمی یا عام المنفعه

خیلی وقت ها هم کسی ازشون اسمی نمی شنوه

اما بعضی ها ادعاشون گوش فلکو کر می کنه

ولی هیچ چیز نیستند

هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز

حالا مطابقتش بدین با سیاست ایران

اعداد و ارقام، گزارش های تصویری، نمودارهای رنگی رنگی

فهرست انواع طرح ها آدمو گیج می کنه از کثرت و تنوعش

ولی کو؟

ما که هر چی چشممونو مالیدیم ساییده شد تموم شد گود رفت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:35  توسط حمید | 

 

 

یه چیز مهم که من ظرف این چند روز یاد گرفتم

و واقعا رو صفحه ی وجدانم باقی موند این بود

که فکر با متفکر از بین می ره

یعنی این که تا زمانی که شخص وجود داره

فکرشم هست و از بین نمی ره

فرقه های کم جمعیت کلامی در تاریخ ادیان بوده اند

که به مرور زمان منقرض شدند

والا هر چه ارشاد و مناظره و مباحثه و تهدید

و ارعاب و مجادله و مشاوره و درگیری

و کشتار و عبرت آموزی و تطمیع

و تحقیر و تضعیف و تهییج و ............

هم بشه کسی رو وادار به تغییر عقیده نمی کنه

هیچ کدوم از ما با هم صحبت نمی کنیم تا نظر بقبولونیم

حسن ما هم در مقایسه با دولت و دولتیون همینه

هر کی نهایتا نظرشو مطرح می کنه و بس

به همین دلیل فکر می کنم نباید غصه خورد

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:35  توسط حمید | 
 

 

 

-آقا ببخشید ما چقدر آزادی داریم؟

-در حد مطلق.

-وای مرسی(شادی جمعیت) ببخشید اقتصاد ما چجوریه؟

-عالی. نه تورم نه دزدی نه فقر نه اختلاس

-وای چه خوب(شادی جمعیت) ببخشید ما کجاییم تو دنیا؟

-رو سر همه مردم و دولت های دنیا سواریم

-واخ جون(شادی جمعیت) ببخشید ما علمی هستیم؟

-اصلا ما معنی علمیم من خودم کارشناس ارشدم ما کلی علم داریم

-جونمی جون(شادی جمعیت) ببخشید قضیه ی یه میلیارد چی بود؟

-...

-آخیش مطمئن بودم دروغه(شادی جمعیت) ببخشید ما چی کار کنیم شما شاد باشید؟

-بخوابید از روتون رد شم

جماعت همه کف زمین.

پرده بسته می شه

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:23  توسط حمید | 
 

 

 

بعد از صحبت های دیروز خامنه ای

داشتیم با محمد و فردریک و آدلان می رفتیم کافه خرمشهر

صحبت این شد که با حرف های امروز

اوضاع معترضین و شکل برخورد پلیس با اون ها خشن تر می شه یا نه

من معتقد بودم که خشن تر می شه

و خودم از این فکر خودم می لرزیدم تمام وقت

شب تمام وقت نیمه بیدار بودم

با این حال هرابر که یه تکون شدید بی اختیار می خوردم

و از جام با درد شدید کمر بلند می شدم

می دیدم بالشم خیسه

خیس خیس

نمی دونم اشک بود یا عرق

ولی خیلی حال و احوال بدی بود دیشب

چه تعبیر مزخرفی هم داشت امروز اون خواب

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:16  توسط حمید | 
 

 

 

بعد از صحبت های دیروز خامنه ای

داشتیم با محمد و فردریک و آدلان می رفتیم کافه خرمشهر

صحبت این شد که با حرف های امروز

اوضاع معترضین و شکل برخورد پلیس با اون ها خشن تر می شه یا نه

من معتقد بودم که خشن تر می شه

و خودم از این فکر خودم می لرزیدم تمام وقت

شب تمام وقت نیمه بیدار بودم

با این حال هرابر که یه تکون شدید بی اختیار می خوردم

و از جام با درد شدید کمر بلند می شدم

می دیدم بالشم خیسه

خیس خیس

نمی دونم اشک بود یا عرق

ولی خیلی حال و احوال بدی بود دیشب

چه تعبیر مزخرفی ها داشت امروز اون خواب

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 23:16  توسط حمید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این جا فضاییه برای درددل های عشقی یه پسر که سه ساله عاشق یه پسر دیگه شده و همه هم اصرار دارن کارش اشتباهه و اون هم قبول نداره. احتمالا هم یا هنوز وقتش نرسیده که سر عقل بیاد یا اصلا قرار نیست هیچ وقت بیاد. جان من هر چی می خواهید بگید فقط نگید بی خیالش شو که آب تو هاون کوبیدنه.

نوشته های پیشین
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM